زين العابدين شيروانى
32
بستان السياحه ( فارسي )
پرهيزكار و معرفت شعار را از جماعت كفّار محسوب دارند و قتل او را از جمله فرائض اسلام شمارند رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ اقليم هفتم ابتداى ان از مشرق و از بلاد ياجوج و مأجوج و كيمتاك و قرقز والدن و تمامت ملك روس و سقلاب و فرنك كذشته بساحل بحر پيوند و صاحب اين اقليم قمر است و در آن پنجاه شهر معتبر است و هزار قصبه خورد و بزرك و چندين كوه سترك و نه رود عظيم كفتهاند ساكنان آن كشور زردروى و سرخموى و ازرقچشم و بعضى از شدت بياض مايل به سرخى باشند هوايش در غايت برودت و آبش در نهايت عذوبت و زراعتش در كمال قلّت و درازترين ايّام اواسطش شانزده ساعت است و آنچه معلوم شده است هفت حصّه مردمش از نسل يافث بن نوح ع و دو حصّهء ديكر از تخمهء سامند و ده حصّه ايشان لامذهب و بىكيش و از روش مردمى دور و از طرز انسانى مهجورند و هفت حصّه ديكر مشرك و كافر و نصارايند و اقلّ قليل مسلمان حنفىمذهب و غيره باشند پوست سنجاب و سمور و قاقم و خز در آن كشور حاصل مىشود و آبگينه ممتاز در آنجا ساخته بجاى ديكر مىبرند و بقيمة اعلى مىخرند و معادن قليل از فلزّات بهم مىرسد و موضعى كه ماوراى اقاليم سبعه است به دو قسم انقسام يافته قسم اوّل از پس خطّ استواست كه باصطلاح اهل هيئت ماوراى خط استواى كويند و عمارات آن قريب به شانزده درجه و كسرى باشد در عرض جنوب بر صد بطليموس سيصد و شصت و پنج فرسخ بود و در آن مداين و قصبات بسيار و انهار و جبال بيشمار و هوايش در غايت حرارت و آبش در اكثر مواضع بىعذوبت و مردمش حيوانصفت و زراعتش در كمال قلّت و اغلب سكّان آنجا لامذهب و مشرك و كافر و ثنوى و تناسخىاند و در قيد عفّت و عصمت نباشند و كيش و ملّت ندانند وصيت اسلام كمتر بكوش ايشان رسيده و ديدهء ايشان اهل ايمان نديده است بعضى معادن احجار نفيسه در آن مكان مىباشد قسم دويّم موضعى چند است كه آن را ماوراى اقاليم سبعه كويند و عمارات آنجا پنجاه و سه درجه و ثلثى كه آخر اقليم هفتم است و بقولى نهايت عرض او تقريبا شصت و شش درجه باشد و بزعم بطليموس حكيم چهار صد و هشتاد فرسخ و نيم است و در آنجا مداين قليله دارد و هوايش از شدّت برودت هنكام شتا هركسى در زيرزمين اوقات كذراند و آبش در كمال عذوبت و مردمش چون سباع زندكانى كنند و از ساكنان ساير اقليم نفرت دارند و اكثر ايشان كيش و ملّت ندارند و قليلى كافر بتپرست باشند و در قيد مردمى و عفّت و عصمت نباشند كويند همكى از نسل يافث بن نوح ع مىباشند اطول ايّام اواسط آن ديار بيست و دو ساعت است و چون از آن معموره بكذرند از شدت برودت و كثرت يخ و برف پيشتر نتوان رفت و حيوان و نبات در آنجا نمىباشد كويند سمور و خز در آنجا پيدا مىشود و اللّه اعلم بحقايق الحال ذكر آذربايجان دياريست معروف و در السنة و افواه موصوف بحسب آب و هوا و صفوت و صفا ممتاز و بسبب چمنهاى خوش و مراتع دلكش با امتياز است و مشتمل است بر جبال راسيه و تلال عاليه و هفده شهر آباد و بيست و نه قصبه خجسته بنياد و مسكن ارباب خيم از قبايل قزلباش و مأمن اصحاب حشم از عشاير نصرت تلاش محدود است از طرف شمال بولايت موغان و شيروان و جبال البرز و از سمت جنوب بعراق عجم و كردستان و از جانب مشرق بديار خلخال و كيلان و طالش و ديلم و از جهة مغرب ببلاد ارمن و كرجستان از قديم الزّمان از بندر بادكوبه الى خلخال نود و پنج فرسخ طولا و از قصبه باجروان الى جبل سينا پنجاه و پنج فرسخ عرضا بوده و دار الملك آن زمين قبل ازين شهر مراغه بوده اكنون قرنهاى فراوانست كه مدينه تبريز و دارالحكومهء آن كشور است و جميع بلادش از اقليم چهارم و آب و هواى همكى بهجت توام است قديم الايّام آن مكان را آذربيكان كفتندى چه كه آذر در لغت فرش آتش را كويند و بيكان بكاف فارسى محلّ و مكان را كويند يعنى آتشكاه و آتشكده چون در به دو حال در آنجا آتشكده چند احداث كرده بودند لهذا مسمّى بآذربيكان كشته و عربان معرّب نموده آذربيجان كفتند در عمارات آن ديار اختلاف بسيار است جمعى كويند بانى آنجا آذرين اسود بن سام بن نوح ع بود و بعضى كويند آذربيكان بن بورد بن سام آنجا را عمارت نموده و برخى كفتهاند كه در زمان شاپور ذو الاكتاف آذرباد نام در آن اطراف دعوى نبوّت كرده قومى بيشمار بر او فريفته شده چون خبر آذرباد بسمع شاپور رسيد او را كرفته روى كداخته بر روى سينهاش ريخته متالّم نكشته اين معنى سبب زيادتى اعتقاد مردم آن بلاد كشت آبادى آن ديار از دست جماعتى نيز كفتهاند كه چون